قبل از تاسیس انتشارات امیرکبیر     
|
    بعد از تاسیس انتشارات امیرکبیر    
 

زندگی نامه


چون‌ از بچگي‌ مرا «تقي‌» صدا مي‌زدند به‌ ياد ميرزا تقي‌خان‌ اميركبير، صدراعظم‌ اصلاح‌طلب‌ تاريخ‌ معاصر، نام‌ اميركبير را براي‌ مؤسسه‌ام‌ انتخاب‌ كردم‌.

در آن‌ روزگار آن‌ كتابها خريدار زيادي‌ نداشت‌ و كتابها باد كرد و ورشكست‌ شدم‌. ولي‌ با عشق‌ و علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ كار نشر داشتم‌ از پاي‌ ننشستم‌ و پس‌ از چند ماهي‌ سرقفلي‌ يكي‌ از دكانهاي‌ ناصرخسرو را با وامي‌ كه‌ از يكي‌ از كاغذفروشها گرفتم‌ خريداري‌ كرده‌ و اميركبير به‌ آن‌ دكان‌ انتقال‌ يافت‌ و به‌ فروش‌ و چاپ‌ و نشر كتاب‌ ادامه‌ مي‌دادم‌. كتابهاي‌ ساير ناشران‌ را با نوشت‌افزار مي‌خريدم‌، هم‌ در دكان‌ مي‌فروختم‌ و هم‌ به‌ شهرستانها مي‌فرستادم‌، در اوايل‌ كار همسرم‌ براي‌ صندوقداري‌ تا مدتها به‌ آن‌ دكان‌ مي‌آمد و با من‌ همكاري‌ مي‌كرد. بر اثر تلاش‌ و زحمات‌ شبانه‌روزي‌ و روابط‌ حسنه‌ با مؤلفان‌ و مترجمان‌ و ناشران‌ و كتابفروشان‌ آن‌ زمان‌ و نوآوريهايي‌ كه‌ در كار نشر بوجود آورده‌ بودم‌ كم‌كم‌ مؤسسه‌ام‌ توسعه‌ پيدا مي‌كرد و رونق‌ مي‌گرفت‌ به‌طوري‌ كه‌ تا سال‌ 1336 قريب‌ پانصد كتاب‌ در رشته‌هاي‌ مختلف‌ چاپ‌ و منتشر كردم‌ و نام‌ اميركبير بلند آوازه‌ شد. (در كارنامه‌اي‌ كه‌ در همان‌ زمان‌ اميركبير منتشر ساخت‌ فهرست‌ اين‌ كتابها مندرج‌ است‌) ولي‌ به‌واسطة‌ كار و فعاليت‌ شبانه‌روزي‌ چشم‌ چپم‌ دچار خونريزي‌ شد و با معالجاتي‌ كه‌ در تهران‌ و 2ـ3 كشور خارج‌ انجام‌ گرفت‌ متأسفانه‌ معالجات‌ مؤثر واقع‌ نگرديد و بينايي‌ چشم‌ چپم‌ را از دست‌ دادم‌. در سال‌ 1337 دومين‌ فروشگاه‌ خود را در خيابان‌ شاه‌آباد (جمهوري‌ فعلي‌) تأسيس‌ كردم‌.

در سال‌ 1342 پس‌ از نابسامانيهاي‌ بسيار در امر چاپ‌ و توزيع‌ كتابهاي‌ درسي‌ كه‌ جنجال‌ آن‌ به‌ مجلس‌ و روزنامه‌ها و مجلات‌ كشيده‌ شده‌ و دانش‌آموزان‌ كشور و اولياي‌ آنها را به‌ستوه‌ آورده‌ بود، شركتي‌ به‌نام‌ شركت‌ طبع‌ و نشر كتابهاي‌ درسي‌ ايران‌ مركب‌ از 130 نفر از ناشران‌ و كتابفروشان‌ و چاپخانه‌داران‌ با تصدي‌ و مديريت‌ من‌ در تهران‌ تشكيل‌ شد. اين‌ شركت‌ بدون‌ هيچ‌گونه‌ وابستگي‌ و گرفتن‌ وام‌ و كمك‌ دولتي‌ با سرماية‌ خود و با تلاش‌ و سعي‌ شبانه‌روزي‌ موفق‌ گرديد در اولين‌ سال‌ تأسيس‌ خود، در شهريور سال‌ 1343 كتابهاي‌ درسي‌ را پنجاه‌ تا هفتاد درصد ارزانتر از سالهاي‌ قبل‌ به‌ مقياس‌ وسيع‌ در تهران‌ و سراسر مملكت‌ در اختيار دانش‌آموزان‌ قرار دهد و براي‌ اولين‌ بار در تاريخ‌ مملكت‌ به‌ غائلة‌ كتابهاي‌ درسي‌ خاتمه‌ بخشد. بدين‌ ترتيب‌ مشكل‌ بزرگ‌ خانواده‌هاي‌ ايراني‌ از اين‌ حيث‌ برطرف‌ گرديد و با وجود تورم‌ روزافزون‌ در كشور، در مدت‌ دوازده‌ سال‌ فعاليت‌ آن‌ شركت‌، كتابهاي‌ درسي‌ به‌ همان‌ بهاي‌ سالهاي‌ اولية‌ تأسيس‌ عرضه‌ مي‌گرديد و از اين‌ بابت‌ بارها و بارها مورد تشويق‌ و امتنان‌ مردم‌ و كتابفروشان‌ قرار گرفت‌.

با وجود اين‌ خدمت‌ بزرگ‌ و ايثارگرانه‌ كه‌ دوازده‌ سال‌ از عمر خود را شبانه‌روز براي‌ پيشرفت‌ آن‌ و رفاه‌ دانش‌آموزان‌ و اولياي‌ آنها صادقانه‌ فدا كردم‌، در بهمن‌ 1358 به‌ دادسراي‌ انقلاب‌ احضار و به‌ همين‌ خاطر محاكمه‌ شدم‌. پس‌ از آزادي‌ از زندان‌ و چهار سال‌ بلاتكليفي‌ و سرگرداني‌ مؤسسه‌اي‌ كه‌ با خون‌ دل‌ بسيار بوجود آورده‌ بودم‌، مصادره‌ و به‌ سازمان‌ تبليغات‌ اسلامي‌ كه‌ ارتباطي‌ با احكام‌ صادره‌ عليه‌ من‌ نداشت‌ واگذار گرديد.

با اينكه‌ احكام‌ صادره‌ عليه‌ من‌ به‌ واسطة‌ بي‌اساس‌ بودن‌ و كذب‌ تمامي‌ اتهامات‌ وارده‌ هيچ‌ مبنا و مستندي‌ نداشت‌ و از طرف‌ دادگاه‌ عالي‌ انقلاب‌ و دادستاني‌ انتظامي‌ قضات‌ و دادسراي‌ ديوان‌ عالي‌ كشور و قضات‌ شورايعالي‌ قضايي‌ بي‌اعتبار و خلاف‌ قانون‌ و شرع‌ مقدس‌ و خلاف‌ قانون‌ اساسي‌ تشخيص‌ داده‌ شده‌ و غيرقانوني‌ بودن‌ آن‌ را اعلام‌ كردند، با همة‌ اقدامات‌ و زحماتي‌ كه‌ كشيدم‌ به‌ واسطة‌ عدم‌ ضوابط‌ و حاكميت‌ روابط‌ تا امروز موفقيتي‌ در استرداد تشكيلاتم‌ به‌دست‌ نياورده‌ام‌.
اكنون‌ بيش‌ از 25 سال‌ از اولين‌ بازداشت‌ من‌ در زندان‌ اوين‌ و محاكمه‌ام‌ مي‌گذرد و من‌ كه‌ آن‌ تشكيلات‌ وسيع‌ فرهنگي‌ و خدمتگزار و آن‌ تحولات‌ بزرگ‌ در امر چاپ‌ و نشر كتاب‌ را با دست‌ خالي‌ و با همت‌ و تلاش‌ و رنج‌ ساليان‌ دراز بوجود آورده‌ بودم‌ و مي‌رفت‌ كه‌ مؤسسه‌ام‌ يكي‌ از بزرگترين‌ مؤسسات‌ نشر كتاب‌ در خاورميانه‌ بشود و خدمات‌ فرهنگي‌ را چون‌ گذشته‌ براي‌ ملت‌ و كشورم‌ انجام‌ دهم‌ به‌جاي‌ اينكه‌ مرا تشويق‌ و زندگي‌ سراسر رنج‌ و فعاليت‌ و موفقيت‌ مرا سرمشقي‌ براي‌ جوانان‌ كشورمان‌ قرار دهند، خانه‌نشين‌ شده‌ و شاهد اضمحلال‌ مؤسسه‌اي‌ هستم‌ كه‌ از فرزندانم‌ براي‌ من‌ عزيزتر است‌.

در خاتمه‌ متذكر مي‌گردد كه‌ بر خلاف‌ شايعات‌ چند تن‌ رقباي‌ وامانده‌ صنفي‌، در سراسر عمر و فعاليت‌ خود به‌ هيچ‌ مقام‌ و دستگاهي‌ وابستگي‌ نداشته‌، و در هيچ‌ حزب‌ و گروه‌ و دسته‌اي‌ نبوده‌، هيچ‌ دوست‌ و خويشاوند دولتمردي‌ نداشته‌ و نيز از هيچ‌ كمك‌ دولتي‌ اعم‌ از مالي‌ و غيره‌ استفاده‌ نكرده‌ و به‌ بانكها بدهكار نبوده‌ و هيچ‌ معامله‌ و مقاطعه‌اي‌ با دولت‌ نداشته‌ام‌ و زندگي‌ شغلي‌ام‌ خلاصه‌ مي‌شده‌ است‌ در چاپ‌ و نشر و ترويج‌ كتاب‌ و كار و كار و تلاش‌ و فعاليت‌ شبانه‌روزي‌ و كلنجار رفتن‌ با مأموران‌ سانسور كه‌ گريبانگير تمام‌ ناشران‌ فعال‌ و دلسوز آن‌ دوران‌ بود و كارمندان‌ قديمي‌ اميركبير و ناشران‌ باسابقه‌ بخوبي‌ به‌ سوابق‌ امر آشنا هستند.